خندید مور و گفت: چنین است رسم و راه از رنج و سعی خویش مرا نیست هیچ عار
آسوده آن که در پی گنجی کشید رنج شاد آن که چون منش، قدمی بود استوار
بیهش چه خوانی ام که ندیده است هیچ کس مانند مور، عاقبت اندیش و هوشیار
من دانه ای به لانه کشم با هزار سعی از پا دراوفتم به ره اندر، هزار بار
از کار سخت خود نکنم هیچ شکوه، زانک ناکرده کار، می نتوان زیست کامکار
کوشم به زندگی و ننالم به گاه مرگ زین زندگی و مرگ، که بوده است شرمسار
عنوان از:فردوسی
منبع:پایگاه اطلاع رسانی حوزه
برچسب:
نویسنده: مینا نعمتی